الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
281
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و مصرع اول اين است : خلّوا عداة اللّه خلّوا عن شمر ( 1 ) صاحب عمدة الطّالب گويد : عمر بن على عليه السّلام با برادرش به كوفه نرفت و آن روايت كه وى در كربلا حاضر بود صحيح نيست بلكه در نسع در گذشت هفتاد و پنج يا هفتاد و هفتساله . ابو الفرج گفت : محمد بن على بن حمزه گفته است كه : ابراهيم بن على بن ابى طالب عليه السّلام آن روز به شهادت رسيد و من در هيچيك از كتب انساب نام ابراهيم را نيافتم . سيّد ( ره ) گفت : مصنّف كتاب مصابيح روايت كرده است كه : حسن بن حسن عليه السّلام معروف به مثنّى در آن روز پيش عمّش جنگ كرد و هفده تن بكشت و هيجده زخم به دو رسيد و بيفتاد پس خالوى او اسماء بن خارجه او را برداشت و به كوفه برد و علاج كرد تا بهتر شد آنگاه او را به مدينه روانه كرد . و در بحار است و هم از مقتل خوارزمى روايت شده است كه : پسرى از سراپرده بيرون آمد ترسان و دو گوشوار مرواريد در گوش داشت به راست و چپ مىنگريست و دو گوشواره او لرزان بودند پس هانى بن بعيث بر او حمله كرد و او را بكشت شهربانو به دو مىنگريست و از غايت دهشت چيزى گفتن نمىتوانست و زبانش بند آمده بود . و مؤلّف در حاشيه گفته است : اين شهر بانويه مادر امام زين العابدين نيست ؛ چون او در ايّام ولادت فرزندش از دنيا رفت و در آخر كتاب به اين اشارتى خواهم كرد . ( 2 ) ( طبرى ) از هشام كلبى از ابو الهذيل سكونى از هانى بن ثبيت حضرمى روايت كرده است كه ابو الهذيل گفت : هانى را در مجلس حضر ميان نشسته ديدم در زمان خالد بن عبد اللّه پيرى سالخورده بود مىگفت : من از آنها بودم كه در مقتل حسين عليه السّلام حاضر بودند ده مرد بوديم همه اسب سوار ناگاه پسرى از آل حسين عليه السّلام بيرون آمد چوبى از ستونهاى خيمه در دست داشت ازار و پيراهنى در بر ، ترسان بود به راست و چپ مىنگريست گويى اكنون مىبينم كه چون سر خويش مىگردانيد مرواريدهاى گوشوارهاش مىلرزيد ناگاه مردى تازان بيامد تا نزديك او شد از روى اسب سوى او بگرديد و آن پسر را با شمشير دو نيمه كرد . هشام گفت سكونى گفت : كشندهء آن پسر خود هانى بود و نام خود را صريح نگفت و پوشيده داشت . و مؤلف به اين شعر تمثّل كرد : فلم تر عينى كالصّغار مصابهم * يقلّب اكباد الكبار على الجمر يعنى : ديدهء من نديد مانند كودكان كه مصيبتشان جگر بزرگان را به روى آتش مىگرداند